پیوندهای روزانه


آرشیو موضوعی


برچسب‌ها


نویسندگان


پیوندها







Powered By
www.noorang.com



نیست انگاری را بیشتر از همه نزد نیچه و داستایوفسکی می توان یافت. داستایوسکی‌ کتاب‌ «جنایت‌ و مکافات» را نوشت‌ و نیچه‌ کتاب «اراده معطوف به قدرت» را نوشت و  تاریخ‌ دو قرن‌ آینده‌ را تاریخ‌ نیست‌انگاری خواند. نیچه گفته نیست انگاری یعنی «بی ارزش شدن ارزشها». او گفت خدامرده است. داستایوسکی هم گفت وقتی خدانباشد همه چیز مباح است.

سال 1950ارنست یونگر «عبور از خط» را نوشت و درایران سیدمرتضی آوینی شرحی بر این نوشته با عنوان «آخرین دوران رنج» نوشت که اکنون در کتاب فردایی دیگر به چاپ رسیده است. دکتر داوری هم بر شرح آوینی شرحی گفت که با عنوان «آوینی و پروای نیست انگاری» در رسانه ها منتشر شد.

نیست انگار لزوماً کسی نیست که چهره ای عبوس دارد و به خودکشی فکر می کند. نیست انگاری بی اعتقادی است. کسی که عقلانیت انتقادی دارد و همه چیز را زیر تیغ کریتیکال می برد هم اساس نیست انگاری را در خود تحکیم کرده است و مگر نه اینکه critical در زیان انگلیسی هم به معنای انتقادی و هم به معنای بحرانی است؟!

اما به نظر من تعریف جامع تر را باید از هیدگر شنید. اوگفته‌ است‌ که‌ نیست‌انگاری‌ با اشتباه‌ وجود و موجود پدید آمد. با این وصف از زمانی که حیرت جایش را به عقل فلسفی داد نیست انگاری شروع شده بود. مقدس ماب ها هم که دین را در ظاهر آن خلاصه می کنند مستعد نیست انگاری هستند. نیست انگاری نوعی نفاق است. در قرآن منافق بی نشاط و کم عمل و ریاکار معرفی شده است. آیا اینها صفات نیست انگار نیست؟

ارنست یونگر در پایان مطالب خود دو راه حل برای عبور از خط نیستانگاری معرفی می کند: نترسیدن از مرگ و عشق. شهید آوینی هم ضمن اعجاب و تحسین یونگر می گوید: هم‌ عشق‌ و هم‌ نترسیدن‌ از مرگ‌ انسان‌ را از خودبنیادی‌ و لوازم‌ آن‌ که‌ عُجب‌ و کبر است‌ می‌رهاند. بیایید به این دو راه عبور از خط فکر کنیم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 14:30 توسط رضاکریمی |