پیوندهای روزانه


آرشیو موضوعی


برچسب‌ها


نویسندگان


پیوندها







Powered By
www.noorang.com



در نگاه معمول،ترجمه و تعریفی که سوژه/سوبژه/امور سابجکتیو را از ابژه/امور آبجکتیو تمیز میدهد دارای اشکال است و چه بسا بهتر اینست که این دو را ترجمه نکنیم تا کمتر بر سر در گمی ما بیفزایند و ما را دچار ابهام و ایهام کند،لذا بهتر اینست همّ خود را بیشتر صرف تعریف احسن مفهومی آن کنیم.رویکرد رایج سوژه/سوبژه را معادل امر ذهنی،درونی،انفسی،غیرمادی،نفسانی و... قرار میدهند و ابژه را امرعینی،بیرونی/خارجی،آفاقی،مادی-که ازحیث وجودی خارج و فارغ از انسانند-معنی میکنند در این تلقی میز خارجی/آسمان/آقای فلان با مشخصات فلان/طبیعت و... وجودی آبجکتیو و ابژه ای دارند و در مقابل اموری مانند تصور میز یا تصور آقای فلان/احساس درد/ محبت/عداوت/تشنگی/مکاشفات معنوی وتجربه های دینی اموری هستند که در ذیل امور سوبجکتیو/سابجکتیو/سوژه قرارمیگیرند.

حال در تقریر دوم از این دو مقوله (سوژه و ابژه) که نسبت آن در قیاس با تبیین فوق فاصله ای از زمین تا آسمان است از روان ترین و کم ابهام ترین عبارات و تعریفات شروع خواهیم کرد و پله پله با ذکر نکات تکمیلی به تعرف اکمل آن نزدیک میشویم.

سوژه/سوبژه آن فاعل شناسا یا همان انسان است و ابژه متعلّق شناساست.بنابراین سوژه آنست که می شناسد و ابژه آنست که شناخته میشود و مورد مطالعه و مداقه قرار میگیرد.

نکته اول:متعلق شناسا/ابژه میتواند خارجی باشد یا درونی،انفسی باشد یا آفاقی،ذهنی باشد یا عینی،مادی/محسوس باشد یا غیر مادی/نا محسوس(رابطه عموم وخصوص مطلق).برای مثال ما یکبار یک امری محسوس و خارجی مثل طبیعت پیرامونی خویش را ابژه قرار میدهیم و به بررسی وارتباط اجزای آن با یکدیگر می پردازیم و یکبار نفس و یا روح و یا دستگاه ادراکی بشر را ابژه خود قرار میدهیم که اموری غیر مادی(نفس و روح)و درونی و غیر خارجی(دستگاه ادراکی)هستند.

نکته دوم:در رابطه سوژه با ابژه بایستی نوعی تقابل(نه به معنای تهاجم و تخاصم)،دوئیت،غیریت و فاصله وجود داشته باشد.یعنی باید سوژه از ابژه فاصله بگیرد و آن را رو به روی خود قرار دهد و سپس آن را مورد پژوهش و کند و کاو قرار دهد.(در این باب رجوع شود به نکات ظریف و البته مجمل جناب رضا کریمی در مقاله"غرب شناسی به روش شرق شناسی انجام نمی شود"

نکته سوم:بین سوژه و ابژه رابطه ی لازم و ملزومی برقرار است.به این معنا که تصور سوژه بدون ابژه و بالعکس ممکن نیست.

نکته چهارم:

سوژه با ابژه از حیث هستی شناختی/وجود شناختی دو امر جدا و منفک از یکدیگرند اما ازحیث معرفت شناختی/اپیستمولوژیک با یکدیگر نوعی آمیختگی دارند.یعنی درست است که دو وجود جدا از یکدیگر دارند اما به هنگام شناخت آنها قالبهای ذهنی و پیش فرض های سوژه بر ابژه اثر میگذارد.همانند آینه ای رنگی که تصاویر را در خود منعکس میکند و البته رنگ خود را نیز بر آن میزند(برخلاف نگاه سنتی که دستگاه شناختی آدمی را همچون آینه ای زلال و شفاف و بیرنگ تصور میکرد)

شرح این مسئله هر چند خارج از موضوع نیست اما تشریح و تبیین مفصل و مبنایی را میطلبد که امید میرود در آینده تحت سلسه مقالاتی در وبلاگ آورده شود.

در ضمن از دوست گرام جناب احسان بهزادی بابت نوشتار این مطلب سپاسگزارم.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 18:23 توسط سیدمهدی کشمیری |