کلاه پهلوی: روایت تماس ایرانیان با تمدن غرب

کلاه پهلوی روایت تماس ایرانیان با تمدن غرب است. سریالی آموزشی و فرهنگی. در این موردکتابهای زیادی خواندم اما شاید این اولین روایت تصویری باشد که اختصاصا به این موضوع می پردازد. داستان پر از شخصیت است و همه هر کدام یک دیدگاه دارند. این یعنی برخورد ما با غرب  به روش های مختلفی صورت گرفته است . یکی با حفظ عقل و دین خودش را حفظ کرده است و حتی به رواج برخی مظاهر غرب  که می پسندد کمک می کند و دیگری متعصبانه و خشمگینانه برخورد کرده است. در این میان عده زیادی غافل و مجذوب غرب شدند. از طرفی غربی ها هم متفاوتند: برخی علیه ایران توطئه می کنند، برخی به دنبال شرق شناسی هستند و برخی در فکر غارت خاک ایران. خلاصه اینکه اوضاع پیچیده است... و و اقعیت این است که ایرانیان احوالاتی بس متنوع داشته اند.

ابتدا باید بفهمیم موضع کلی سریال چیست؟این سریال مثلا فقط در باب کشف حجاب نمی تواند باشد، در مورد اسناد توطئه های خارجی یا در مورد ظلم حکومت و خوانین هم می شود صحبت کرد اما ظاهرا سیر داستان در باب آشنایی ایرانیان با غرب است و نکته مهم این است که سعی شده از هر دو طرف در سریال و طیف متنوع دو جبهه، شخصیتهای مختلفی خلق شوند. از یک طرف متدینین باسواد، مدتینین متعصب، شیفتگان مظاهر غرب هستند و از طرف دیگر غارتگران ثروت ایران، علاقمندان به آشنایی با فرهنگ، مشتاقان ترویج فرهنگ مدرن و.... در این میان طرز کنارآمدن دین و مدرنیته صورت های مختلفی دارد که می توان در شخصیتهای مختلف سریال آنها را تحلیل نمود. البته به نظرم اینها تنها مدل های برخورد دین و مدرنیته نیستند. می توان جای برخی را خالی دانست.

تمایز میان دین و اخلاق؟

چه تمایزی میان دین و اخلاق وجود دارد؟ دین و احکام الهی ملتزم به اخلاقی بودن و رعایت موازین اخلاقی می باشند اما این التزام از نوع مطابقت ذاتی است و تقدم اخلاق بر دین یک تقدم منطقی . به عبارتی اخلاق صورت ذهنی احکام دینی و احکام دینی(در صورت کشف صحیح) صورت عینی احکام اخلاقی می باشند. اینکه گفته می شود حتی خداوند هم ناگزیر از عمل بر مبنای اصول اخلاقی است شاید عبارت مناسبی نباشد. الزام و ناگزیر بودن در صورتی قابل نسبت دادن به فاعل است که فعل فاعل عملی مطابق با ذات او نباشد. اگر عمل اخلاقی را اینگونه تعریف کنیم که : رابطه ی صحیح بین دو یا چند پدیده که در مسیر تحقق استعداد کمالی آن  پدیده ها باشد[تاثیر این ارتباط بر سایر پدیده ها را نیز باید مد نظر قرار داد]، اگر اینگونه است و اخلاق را به هنجارهای حقیقی(صحیح) بین پدیده ها و موجودات تعریف کنیم اخلاق منطقا متاخر از وجود(ذهنی) این پدیده ها خواهد بود و وجود مخلوق متاخر از وجود خالق. این یعنی از طرفی احکام اخلاقی تقدم منطقی بر احکام الهی(دین) دارند و همین احکام اخلاقی متاخر از خلق و وجود موجودات. به این صورت اخلاق صورت ذهنی حرکت موجودات از خلق و ذهنیت و استعداد به عینیت و کمال است! حد واسط استعداد موجودات و بالفعل شدن این استعدادها! دین(در صورت کشف صحیح) صورت عینی احکام اخلاقی است و بحث از تمایز بین این دو ظاهرا صحیح نمی باشد. حال اگر بخواهیم این احکام اخلاقی را بدون توجه به دین و دستورات خالق و با توجه به عقل بشری کشف کنیم مشکلی که پیش می آید عدم آگاهی جامع و صحیح عقل آدمی از موجودات، استعداد های ذاتی آنها و متعاقب آن عدم شناخت کافی از تاثیر و تاثراتی است که هر عملی بر پدیده های گوناگون می گذارد. در آن سوی قضیه دین که دستورات کسی است که خود خالق مخلوقات و موجودات بوده و از تاثیر و تاثرات هر ارتباطی بین پدیده ها بر یکدیگر _ با شناخت صحیح و کاملی که از آنها دارد _ آگاه است از همه جانبه نگری و قابلیت اعتماد بیشتری برخوردار است!