مقدمه ای بر فصل نهم کتاب اتین ژیلسون / نوشته مهدی کاکایی
مقدمه ای بر فصل دوم کتاب اتین ژیلسون/ نوشته مهدی کاکایی
وحدت تجربه فلسفی
کلاه پهلوی: روایت تماس ایرانیان با تمدن غرب
کلاه پهلوی روایت تماس ایرانیان با تمدن غرب
است. سریالی آموزشی و فرهنگی. در این موردکتابهای زیادی خواندم اما شاید این اولین روایت تصویری باشد که
اختصاصا به این موضوع می پردازد. داستان پر از شخصیت است و همه هر کدام یک دیدگاه
دارند. این یعنی برخورد ما با غرب به روش
های مختلفی صورت گرفته است . یکی با حفظ عقل و دین خودش را حفظ کرده است و حتی به رواج
برخی مظاهر غرب که می پسندد کمک می کند و
دیگری متعصبانه و خشمگینانه برخورد کرده است. در این میان عده زیادی غافل و
مجذوب
غرب شدند. از طرفی غربی ها هم متفاوتند: برخی علیه ایران توطئه می کنند،
برخی به
دنبال شرق شناسی هستند و برخی در فکر غارت خاک ایران. خلاصه اینکه اوضاع
پیچیده است... و و اقعیت این است که ایرانیان احوالاتی بس متنوع داشته اند.ابتدا باید بفهمیم موضع کلی سریال چیست؟این سریال مثلا فقط در باب کشف حجاب نمی تواند باشد، در مورد اسناد توطئه های خارجی یا در مورد ظلم حکومت و خوانین هم می شود صحبت کرد اما ظاهرا سیر داستان در باب آشنایی ایرانیان با غرب است و نکته مهم این است که سعی شده از هر دو طرف در سریال و طیف متنوع دو جبهه، شخصیتهای مختلفی خلق شوند. از یک طرف متدینین باسواد، مدتینین متعصب، شیفتگان مظاهر غرب هستند و از طرف دیگر غارتگران ثروت ایران، علاقمندان به آشنایی با فرهنگ، مشتاقان ترویج فرهنگ مدرن و.... در این میان طرز کنارآمدن دین و مدرنیته صورت های مختلفی دارد که می توان در شخصیتهای مختلف سریال آنها را تحلیل نمود. البته به نظرم اینها تنها مدل های برخورد دین و مدرنیته نیستند. می توان جای برخی را خالی دانست.
تمایز میان دین و اخلاق؟
چه تمایزی میان دین و اخلاق وجود دارد؟ دین و احکام الهی ملتزم به اخلاقی بودن و رعایت موازین اخلاقی می باشند اما این التزام از نوع مطابقت ذاتی است و تقدم اخلاق بر دین یک تقدم منطقی . به عبارتی اخلاق صورت ذهنی احکام دینی و احکام دینی(در صورت کشف صحیح) صورت عینی احکام اخلاقی می باشند. اینکه گفته می شود حتی خداوند هم ناگزیر از عمل بر مبنای اصول اخلاقی است شاید عبارت مناسبی نباشد. الزام و ناگزیر بودن در صورتی قابل نسبت دادن به فاعل است که فعل فاعل عملی مطابق با ذات او نباشد. اگر عمل اخلاقی را اینگونه تعریف کنیم که : رابطه ی صحیح بین دو یا چند پدیده که در مسیر تحقق استعداد کمالی آن پدیده ها باشد[تاثیر این ارتباط بر سایر پدیده ها را نیز باید مد نظر قرار داد]، اگر اینگونه است و اخلاق را به هنجارهای حقیقی(صحیح) بین پدیده ها و موجودات تعریف کنیم اخلاق منطقا متاخر از وجود(ذهنی) این پدیده ها خواهد بود و وجود مخلوق متاخر از وجود خالق. این یعنی از طرفی احکام اخلاقی تقدم منطقی بر احکام الهی(دین) دارند و همین احکام اخلاقی متاخر از خلق و وجود موجودات. به این صورت اخلاق صورت ذهنی حرکت موجودات از خلق و ذهنیت و استعداد به عینیت و کمال است! حد واسط استعداد موجودات و بالفعل شدن این استعدادها! دین(در صورت کشف صحیح) صورت عینی احکام اخلاقی است و بحث از تمایز بین این دو ظاهرا صحیح نمی باشد. حال اگر بخواهیم این احکام اخلاقی را بدون توجه به دین و دستورات خالق و با توجه به عقل بشری کشف کنیم مشکلی که پیش می آید عدم آگاهی جامع و صحیح عقل آدمی از موجودات، استعداد های ذاتی آنها و متعاقب آن عدم شناخت کافی از تاثیر و تاثراتی است که هر عملی بر پدیده های گوناگون می گذارد. در آن سوی قضیه دین که دستورات کسی است که خود خالق مخلوقات و موجودات بوده و از تاثیر و تاثرات هر ارتباطی بین پدیده ها بر یکدیگر _ با شناخت صحیح و کاملی که از آنها دارد _ آگاه است از همه جانبه نگری و قابلیت اعتماد بیشتری برخوردار است!
سوفسطائیان به روایت کاپلستون
سوفسطائی ( سوفیست)
امروزه یک برچسب است به کسانی که سفسطه(مغلطه) می کنند و یا مروج شکاکیت و
نسبی گرایی می شوند. اما با مراجعه به نوشته های فردریک چارلز کاپلستون در کتاب
تاریخ فلسفه اش می بینیم که این همه ماجرا نیست. او ضمن اذعان به نسبی گرایی در
نزد سوفیست ها می گوید اصل سوفیسم این است که توجه اندیشمند را از جهان بیرون و به
خود انسان منتقل کرد(ج1، ص100). هدف سوفسطائیان عملی بود ولی فلاسفه بیشتر به حقیقت نظری و عینی توجه نشان
می دادند (ص101) و اینجا بود که تعلیم و تربیت نزد سوفطائیان جایگاه زیادی پیدا
کرد. سوفسطائیان بزرگ (پروتاگوراس، گرگیاس و...) با مفهوم «قانون طبیعی» موافق
بودند و آن راتأیید می کردند و در توسعه دیدگاه شهروند یونانی می کوشیدند؛ آنان
نیرویی فررهنگی و تربیتی در یونان بودند.(ص114). ما بیشتر آنها را از منظر افلاطون
شناختیم «افلاطون می کوشید جنبه بد سوفسطائیان را نمایان کند»(ص104)
اشاراتی از هرمنوتیک گادامر(درآمدی بر هرمنوتیک)(2)
کاربرد یعنی فهم یک اثر به موقعیت مفسر، علایق، شرایط و انتظارات فعلی او و مربوط به زمان حال است.
به متون حقوقی و دینی چون سندی تاریخی نگریسته نمی شود و هم زمینه ها و تاریخ پیدایش و هم تطبیق با زمان حال و زمینه های امروزی اهمیت دارد.
پرسش های ما برگرفته از موقعیت هرمنوتیکی ماست.
کاربرد واسطه ای بین گذشته متن یعنی و حال حاضر قرائت آن و یا گفتگویی میان تو در گذشته و من در حال حاضر توصیف کرد.(هابرماس)
فهم عناصر مربوط به سنت از طریق مکالمه میان مفسر و اثر است.
اشاراتی از هرمنوتیک گادامر(درآمدی بر هرمنوتیک)(1)
سیاست عملی برخواسته از تامل در خیر بود که مسیر عملی کاربرد دانش فنی را تعیین می کرد.
تنها خرد عقلی است که ظرفیت و صلاحیت به خدمت گرفتن علم را به طریقی مسئولانه دارد.
فلسفه عملی تامل در شکل و سازمان حیات انسانی است آنگونه که هست و آنگونه که می تواند باشد.
مقابله هرمنوتیک فلسفی گادامر با رومانتیک ایده آلیسم و پوزیتویسم بود.
دلیل مخالفت گادامر با هرمنوتیک شلایر ماخر و دیلتای بینش رمانتیک آنها که متاثر از ایده آلیسم آلمانی بوده است.
رابطه ی پیش داوری و فاصله تاریخی در نگاه گادامر
متفکران عصر روشنگری یگانه بنیان قابل قبول و مورد اطمینان درفهم هر موضوعی را توجیه روشمند می دانستند. با پیش داوری هایی که بنیان استدلالی نداشت مخالف بودند.هرمنوتیک رمانتیک و تاریخ گروی قرن19 با نگرش عصر روشنگری به پیش داوری موافق بود. در مقابل هیدگرمعتقد بود که هر تفسیر و فهمی واجد ساختار سه گانه فهم(پیش داشت ،پیش دید و پیش تصور) است. و هیچ تفسیری بدون پیش فرض حاصل نمی شود. گادامر در ادامه هیدگر از پیش داوری دفاع می کند تا آنجا که می گوید:«هیچ فهمی عاری از پیش داوری نیست» البته مراد گادامر اثبات ذهن گرایی محض نیست.
ما عده ای کتابخوان هستیم که در کتابخانه دور هم جمع می شویم و با محوریت یک کتاب کتابخوانی می کنیم